دفترچه یادگاری

صدمین پست وبلاگ

برای امیر ، شیرین و وضعیت سفیدی که قلبم ، ذهنم و شور و شعورم رو به تپش

انداخت

 

پرچم سفید

...

پيام هاي ديگران()        link        ٩:۳٩ ‎ب.ظ - جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥ - ریحانه

یار بیگانه مشو، تا نبری از خویشم

می دونید چی آدم رو زجر میده؟ نمیدونم این زجر شیرینه یا تلخ. اما یه زجر جانکاهه . زجری که در پسش ادم رو بزرگ می کنه. قلبش زخمی میشه اما نه اون زخمی ای که آدم از دست برود. زخمی که هرچقدر بیشتر از عمرت بگذره شاید بیشتر بهش افتخار می کنی چون جزوی از زندگیت و جزوی از تجربه های تلخ و شیرینت بوده.

این زجری که می گم زجر حاصل از دوست داشتنه.وقتی کسی رو دوست داری و اون زجرت میده، قلبتو می شکنه اما نمی تونی بی خیالش بشی. چون دوسش داری.( دوست داشتن به معنای واقعی کلمه ) روزهایی و سال هایی بوده، خاطراتی بوده و اشک ها و گریه هایی بوده که نمی تونی بزاریشون کنار . هرچند اون آدم شاید حتی بدون اینکه بفهمه داره خوردت می کنه و زجرت می ده. داره با بی اعتنایی به همه چیزایی که دوسشون داشتی و تمام سعی ات این بوده که اون ها رو بهش منتقل کنی ، به شعورت توهین می کنه. داره با بی توجهی اش تو رو می زاره کنار.با یک خورده اختلاف تو رو آدمی می دونه که وجدانتو میزاری زیر پات. اما تو با این همه غرورت ، با این همه دلی که شکسته میشه و حتی با این همه تصمیم بر اینکه دیگه این رابطه رو قطع کنی ، باز هم ته قلبت نمی تونی. درست همون لحظه بیشتر دلت برایش تنگ میشه.و از این دوست داشتن داری زجر می کشی و باز هم پشیمون نمی شی.می گذره و می گذره و احساس می کنی قلبت با این همه زخمی که از همه خورده ، بازتر و گشادتر داره میشه. چون بارها و بارها غرورشو زیر پا گذاشته....

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:۱۳ ‎ب.ظ - جمعه ۱۳٩۱/۱/٢٥ - ریحانه

تو هیچ وقت نمی دانی

روزایی بود که منتظر بودیم یه اتفاق کوچیکی بیفته و به همدیگه زنگ بزنیم. همیشه در کنار اون دیدن ها و با هم بودنه ، تلفنه سر جاش بود. چه بهتر که موضوع خاصی رو هم پیدا می کردیم و بهونمون محکم تر بود. حالا اما اون دیدن و با هم بودن که هیچ، حتی وقتی کار مهمی هم داری و یا دنبال چیزی و موضوعی هستی که اون شخص می تونه خیلی کمکت کنه، یه جوری از زیرش در میری و دنبال آدم دیگه ای می گردی.دیگه سخت شده حرف زدن.چه برسه به دیدن و رو در رو بودن. انگار تو اس ام اس راحت تر می شه ابراز احساس کرد و حرف زد. اونم حتی نه همیشه.درسته که از خیلی چیزها ممکنه ناراحت باشم و گاهی اوقات احساس کنم به شعور دوستی و رفاقتی که گذاشته بودم ،توهین شده. اما واقعا نمی دونم این راه به کجا ختم میشه....

 

.................................................................................

پ.ن : و اینکه بخونید این مطلب رو. که اگرچه ممکنه یک جاهاییش رو قبول نداشته باشم اما درد این بچه مسلمونای ولایتی طرفدار نظام و مملکت رو خوب می فهمم. شاید چون خودم هم یک جاهایی دچارم به این درد......

آینده از آن حزب الله

...

پيام هاي ديگران()        link        ٥:٢۸ ‎ب.ظ - سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/٢٢ - ریحانه

بسم الرب الشهداء

راستش، کلی نشستم فکر کردم از چه بنویسم، چطور بنویسم، از کجا بنویسم که حق مطلب ادا شود نسبت به سفری که داشتم. اما دیدم هیچ چیز زیباتر ، عاشقانه تر و ویران کننده تر از این حدیث قدسی نیست که می فرماید:

"من طلبنی وجدنی و من وجدنی عرفنی و من عرفنی احبنی و من احبنی عشقنی و من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته و من قتلته فعلیّ دیته و من علیّ دیته فانا دیته"

خوش به حال خاک جنوب که اینقدر لیاقت داشته که بتونه 8 سال بستر همچنین عاشقان و معشوقی باشه.

شلمچه/غروب 18 اسفند 90

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ - چهارشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ - ریحانه

فیلم هایی که در جشنواره دیدم

نارنجی پوش: بهترین فیلمی بود که تو جشتواره دیدم. برخلاف خیلی ها که یا چندان و یا اصلا از فیلم خوششون نیومده بود.اما این بهترین چیزی بود که می تونستم از داریوش مهرجویی ببینم. که پشتش کلی صداقت و راستگویی و مهربانی و در ستایش ماندن بود. خیلی ها وقتی می بینند مهرجویی ار فیلم های هامون و بانو و سایر آثار فلسفی اش به اینجا رسیده کلی نا امید می شوند و بعضی هم از هامون و... نا امیدند. اما من هم هامون و درخت گلابی و اینها را دوست دارم و هم طهران و نارنجی پوش مهرحویی را. و حتی بیش از پیش بهش امیدوارم. این نقد تنها یکی از جنبه هایی که از فیلم خوشم اومد رو بیان کرده. البته اذعان دارم که صحته بیمارستان بیخود بود! من شور و حال فیلم رو دوست داشتم و کلی انرزی گرفتم ازش. راستش خودم یک زمانی عاشق این بودم که نارنجی پوش بشم. میدونید یعنی کاملا می فهمم وقتی یک آدم لیسانسه برود و سوپور شود یعتی چی. خودم کلی از این کارهای در چشم دیگران بیخود رو دوست دارم. و فیلم می گه آدم باید به عشقش برسد در هرجایی که فکر می کنه میتونه زندگی بسیار خوشبختی داشته باشه. حتی تو ایران. برخلاف خیلی ها که خوشبختی رو فقط  خارج از کشور می بینند. مهرجویی دقیقا دارد با عشق هایش زندگی می کند و نه با عقده هایش. کاش بتونیم روح و روانمونو مثل آشغالای اطرافمون پاک کنیم و شست وشوش بدیم. تمیزش کنیم.صاف و زلالش کنیم. این نقد رو حتما بخونید.در ضمن لیلا حاتمی مقل همیشه فوق العاده و حامد بهداد عالی عالی بود و برای اولین بار دیوونه بازیهاش به دلم نشست جون اصلا لازم بود. حتی نامزد نشدنش کلی بی سلیقگی بود.

http://cinemagrand.ir/cinema-iran/129-11-

 

بی خود و بی جهت: فیلم خوبی بود. رضا عطارانش عالی بود و اگه اون نبود فیلم زیاد خوبی نمی نمود! موضوع جدیدی داشت و روابط آدمهایش عالی بود.ریتم خوبی داشت. خیلی ار فیلم ها ریتمش آدم رو خسته می کرد و کسل آور بود. اگر اکران بشه که حتما چیزهایی رو ازش می زنند متاسفانه.

زندگی خصوصی آقا و خانم میم: این هم فیلم خوبی بود. فرخ نژاد عالی بود. حاتمی کیا هم خوب باری کرده بود و نمی دونستم می تونه اینقدر خوب نگاه هیز یک مرد رو در بیاره!!! نشون میده آدمایی که وارد موفعیت جدیدی تو زندگیشون می شن و چقدر ممکنه اون موقعیت هایی که تمام زندگی در آرزوی رسیدن بهشون بودیم با خود ما و با عقایدمون در تضاد باشه . اینکه هم می خوایم اون موفعیته  روداشته باشیم هم عقایدمون و این منجر به تظاهر میشه. می خوایم  زنمون شیک باشه با همه در ارتباط باشه و وقتی طبق خواسته ما می شود این جاست که روی ظن و شکمون فوران می کنه. تضاد ها رو خوب نشون داده بود.پشیمونم که متوسط انداختم.

زندگی خصوصی آقا و خانم میم

پذیرایی ساده :همون اول که دیدمش برام متوسط بود. اما هرچی بیشتر گذشت بیشتر ار فیلم و دنیای خاصش خوشم اومد. باید فضای فیلم رو بگیری و بفهمی وگرنه خوشت تمیاد. البته می تونست خیلی بهتر از این باشه اما واقعا فیلم خوبیه وقتی کم کم مانی حقیقی که فکرش را نمی کردیم آن خوی مردانه اش رو نشان میده و البته من برخلاف خیلی ها فکر می کنم فیلم کاملا نگاه انسانی به آدم ها داره. راستش کلی فیلم حرف دارد که من بلد نیستم بنویسم. خواندن نقدهایش بسیار مفید خواهد بود!

برغ روی کاح ها: این هم اولش برام متوسط بود بعد خوب شد و راستش الان باز هم برایم متوسط است. فیلم داستانش را شسته رفته و خوب بیان میکنه. اما موضوع جدیدی نداره.مهنار افشارش خوبه. بیخودی سیاه سفیده.اما سکانهای درخشان هم داره. مثل زنگ زدن صابر ابر وقتی رویا داره آرایش می کنه و احساسات متتاقض بسیار عالی نشون داده میشه و یا اونجایی که تو کنسرت رویا رو نشوت میده و شک و تردیدش برای این کار کاملا عالیه!

پ.ن: اگر کیبورد فارسی داشتم مطمئتا بهتر می تونستم بنویسم. پس ببخشید برای نوشته و جملات ضعیفم.

و اینکه نقد نارنجی رو حتما بخونید!

...

پيام هاي ديگران()        link        ۱:٠۸ ‎ب.ظ - چهارشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٦ - ریحانه