بعضی وقت ها احساس می کنم چقدر چقدر از دوستام دورم. حس خیلی بدیه. اما واقعیت داره.
... پيام هاي ديگران() link ٥:٠٥ ب.ظ - یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢ - ریحانه
زمانه عجیبی است...
بیشتر مردمان ، امام غائب را عاشقند ، نه امام حاضر را! میدانی چرا؟
امام غائب را هرگونه بخواهند ، تفسیر می کنند... اما امام حاضر را ، باید که فرمان برند...
مردم کوفه صدق این کلام را خوب می فهمند...
در دل چه می گوییم؟ العجل...یا لا العجل.
... پيام هاي ديگران() link ۱۱:٢٢ ق.ظ - چهارشنبه ۱۳٩٠/٩/۱٦ - ریحانه
فقط می تونم بگم که این سریال وضعیت سفید شاهکاره........ امشب بعد از دیدن این قسمت نمی دونم چرا کلی گریه کردم........ شخصیت امیر فوق العاده اس. تو وبلاگی این تیتر عالی رو دیدم : طفل دیوانه ی من ....
بعد نوشت :در کنار همه اون نوستالژی هایش که فکر کنم من و هم سالانم آخرین کسایی بودیم که این نوستالژی های دهه شصت رو تجربه کردیم تازه بیشتر اگر خواهر و برادر بزرگ تر و دهه شصتی داشته باشیم و همه ریزه کاری ها و میزانسن هایش و قاب هایش و موسیقی اش و.... ، عشق امیر به شیرین برای من یک چیز دیگه است. دلم خیلی خیلی تنگ شده بود برای یک همچین عشقی تو قاب تلویزیون.... برای یک همچین نوجوونی تو قاب تلویزیون و حتی سینمای خودمون.... ممنون آقای نعمت اله برای خلق چنین سریالی....
پ.ن : اما نکته ناراحت کننده برا من اینه که تو خونه ما هیچکی از این سریال استقبال نمیکنه. فقط خواهر بزرگترم که گه گاهی با من همراه میشه تو تجربه دیدن عشق امیر....
می بینی یوسف؟ می بینی چه کردی؟
من این حرفامو به کی بگم یوسف؟
من تو گوش کی نجوا کنم یوسف؟
این انصافه؟ این انصافهههههه؟
خودتو به من نشون بده
من که میدونم این تو نیستی...این تو نیستی
تو کجایی؟ تو شکم کوسه؟! من با این دل چه کنم...من با این دل چه کنم؟
من این غصه رو با کی تقسیم کنم؟
من با چه قدرتی این همه راهو بیام که چی؟
دیگه دارم اذیت می شم.
دیگه وقتشه بخوابونم تو گوشت پسر.
بچه جون من خستم از من پیرمرد چه انتظاری داری؟
خودتو به من نشون بدهههههههههه
آخه من با یه تیکه حلبی چه کنمممممممم؟
برین کنااااااااار بزارین یوسفم رو ببینم... بزارین تا چشام سو داره ببینمش... برین
کناااااار...
آهااااااااااااااااااااااااااااای یوسفففففف من این جاممم آهااااااااااااااااااااااااای یوسففف من این
جامممممم...
.....................................................................
پ.ن 1: آخ که دلم چقدر تنگ شده برا یک فیلم از حاتمی کیا با این حال و هوا. که
بشینی سرش زار بزنی.
پ.ن2: برنامه ماه عسل برای اون دو آزاده فوق العاده بود. کلی حرص خوردم برا وقت کم
برنامه و واسه اولین بار دلم می خواست اذان خیلی دیرتر میشد
... پيام هاي ديگران() link ٥:٠٧ ب.ظ - شنبه ۱۳٩٠/٥/٢٩ - ریحانه
پسرم
از جنگ که برگشتم پیراهن خاکستریم را آویختم به دیوار خاطرات و به زندگی با مردمی سلام گفتم که عطر شناسنامه هایشان در مشام جانم بود و اسمم در میان اسمهایشان بالید و کم کم بزرگ شد .با گریه هایشان گریستم و با خنده هایشان خندیدم .
و امروز کنار من بودی و بی گناه سیلی خوردی از کسی که لباس خاکستری مرا پوشیده بود مقابل چشم حیرت زده ی من سیلی خوردی در بی پناهی و ناچاری و خدایی که تنها دوستت بود دید که بی گناه سیلی خوردی از حشره ای که در لباس من خزیده بود همان لباسی که من به دیوار خاطراتم آویخته بودم.
و آن لحظه اندیشیدم کاش پس از جنگ سوزانده بودمش تا تنپوش بلایی چنین نمی شد.
پسرم
به تن های تکیده ای که در لباس من سالهای پیش جنگیدند شک نکن . به قهرمانان قصه های من شک نکن . به رودخانه های خون آلود اروند و کارون شک نکن به تن های مجروح تنگه ی چزابه شک نکن به بدنهای خاک آلود دشتهای مهران شک نکن فقط به حشره ای شک کن که در لباس من خزیده بود.
(عبدالجبار کاکایی)
...............................................................
ببخشید دوستان نمیتونم سر بزنم. تو حال و هوای خوبی نیستم. نمیتونم فکرمو متمرکز کنم و مطلبی بخونم یا نظری بدم. ازتون معذرت می خوام. مخصوصا تو فاطمه جان.
التماس دعا
... پيام هاي ديگران() link ٥:٥٤ ب.ظ - چهارشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٢ - ریحانه
احساس می کنم این وبلاگ تاحالاش که هیچی واسم نداشته.
اصلا خوشم نمیاد. اون جوری نیست که دوست دارم باشه. نه نوشته هاش.نه نظراش.
(گرچه بعدا فکر کنم پشیمون شم. فعلا حال ندارم.)
پ.ن: توجه! این "یو " تو تیتر ، منظورش چیز دیگریست!
... پيام هاي ديگران() link ٥:۳٩ ب.ظ - یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٢ - ریحانه
راستش خیلی می خواستم ننویسم و نشد. بالاخره دلمو به دریا زدمو و تو این همه وقت کم و نزدیکی به کنکور دارم می نویسم.
راستش نتونستم ننویسم از جدایی نادر از سیمین. البته هیچ چیز خاصی هم نمی خوام بنویسم. چون واقعا نوشتنم خوب نیست. ولی فقط می خوام بگم بهترین فیلمی که تا به حال تو سینما دیدم همین فیلم بود. البته یه سری دلایلش شخصیه. ولی دوست داشتم که حداقل تمام دوستانم این فیلم رو میدیدند. در مقایسه با درباره الی، دلم میگه جدایی بهتره و عقلم میگه درباره الی. ولی راستش تاثیر این فیلم خیلی بیشتر از درباره الی بود برای من. وقتی برای اولین بار از سینما در اومدم تا یه هفته منگ بودم.صحنه آخر فیلم ، نگاه ترمه...
به نادر حق میدهی ، به سیمین حق میدهی ، به ترمه حق میدهی ، به راضیه و حجت حق میدهی .چطور میشه اینقدر به زندگی نزدیک بود و جزئیات رو دید؟

دوست دارم اونایی که جدایی رو دیدن حتما این نقد رو بخونند.میدونم طولانیه ولی واقعا فوق العاده است. یکی از بهترین نقدایی که خوندم بر این فیلم.
پ.ن: راستش کلی نوشته بودم. از اخراجی ها هم نوشته بودم و خیلی هم تند نوشته بودم. ولی به هرحال تصمیم گرفتم نزارم اینجا.
... پيام هاي ديگران() link ۱٢:٢۸ ق.ظ - دوشنبه ۱۳٩٠/٢/۱٩ - ریحانه
اصغر:کجا رفتی دلاور؟
سعید: تو اکواریوم...چرا نمیاین تماشا....؟
اصغر:کفر نگو....اینکه کاخ سلطنته
دلم میخواد تو رکابت باشم..
بگی بخون میخونم
بگی برقص میرقصم
بگی بمیر میمیرم
سعید:دیگه باید بتونی با اون پاها برقصی؟
اصغر عصایش رو به گوشه ای میگذارد ... صدای طبلی می آید...اصغر شوری عرفانی را آغاز میکند . به
زمین می افتد. دوربین به روی سعید میرود.
سعید:بگذر اصغر آقا....!
"از کرخه تا راین"